متن زیر برگرفته از پروپوزال یکی از هم استانی های دانش آموخته ی علوم سیاسی می باشد .
آسیب ها و تهدیدها
زنان بیش ار نیمی از جامعه را تشکیل می دهند و حق و حقوق سیاسی و اجتماعی ...زن در ایران امروز مورد بحث های جدی با ماهیت سیاسی.دینی شده است.در نهادهای قانونگذاری کشور نیز شاهد بوده و هستیم که تصویب قوانین راجع به زن مذاکرات را پرتنش می کند و گاهی منجر به درگیری لفظی شده تا جایی که تضاد دیدگاهی بر ملا می شود.
بدون تردید تحقق توسعه کشور مبتنی بر دانایی-بدون ایجاد زمینه لازم برای فراهم کردن فرصتهای قابلیت زا برای عموم مردم(اعم از زن و مرد)و اقوام مختلف کشور امکان پذیر نیست.محور این توسعه انسان آگاه ، خلاق و آزاد است و سرمایه های انسانی در این توسعه نقش بی بدیل دارند.توسعه کشور مستلزم توجه به این واقعیت است که ایجاد فرصتهای برابر در تمامی زمینه ها مشارکت اقشار مختلف مردم به دور از تبعیض و نابرابری جنسیتی و ....در توسعه امور علمی، اجتماعی ، سیاسی ، فرهنگی و ...کشور به دنبال خواهد داشت.
ارتباط دو سویه و متقابل میان توسعه یافتگی کشور ها و مشارکت زنان امروزه بر کسی پوشیده نیست و یک رابطه علت و معلولی بر این رابطه حاکم است.
از یک سو بهره برداری از کل منابع انسانی و معطل نگذاشتن نیمی ازآن در مسیر توسعه و عدم تکیه صرف بر منابع طبیعی جامعه را به سمت توسعه یافتگی سوق میدهد و از طرفی دیگر توسعه یافتگی جوامع منجر به افزایش حضور و مشارکت سیاسی زنان و بهبود جایگاه اجتماعی آنان می شود.
نوشته شده توسط : حواناروئی در تاریخ : پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 |
در زیر شعری زیبا از شاعر جوان استانمان آقای " ادریس درازهی " نفر اول دومین جشنواره بومی سروده ها
که تقدیم آبگینه کردند ، از ایشان بابت شعر زیبا و پر معنی شان تشکر می کنم . در ضمن در ادامه مطلب
برگردان فارسی شعر را نیز گذاشته ام .
ګلګ
شاعر ادریس درازهی
په
بی مهری من إت جوڑ کرت
من ء کسّ ے نہ داریت دیدگاں مھرءِ
من ءَ مات هم نه بندایت مان دل ءِ
مهرین
من شاگ ءَ نه چنڈین ایت
په
من لیکو نه جنت ، نازینک
جهان ءَ اولیگیں چیهال
جت اون بهت ءَ تهارین ءَ
منی آیگ ادا شوم اِنت
منی همساهگ ءِ لوگ ءَ
دوسر چاپ ءُ و دو سر سُرنا
دوپیچ ءَ پاگ ءَ مستر کنت
ودی بوت بابی ءَ بچّ ی
من ءَ درست گوش اَنت مکّار
که چپین پهلو ءَ کپت اون
من اِت نیم مردمی جور کرت
منی دیدگ نه گنداَنت راست ؟
منی زانان زبان گنگ اِنت ؟
نه اون لائک په راستیّ ءَ ؟!
دگه انگت هزاران گپ
دل
ءَ گرهنگ
چه ای بی زانگین دهرءَ
من نارازاون هدا پاکین
من اِت پرچا جنین ی کرت ؟!

در زیر شعری زیبا از شاعر جوان استانمان آقای " ادریس درازهی " نفر اول دومین جشنواره بومی سروده ها
که تقدیم آبگینه کردند ، از ایشان بابت شعر زیبا و پر معنی شان تشکر می کنم . در ضمن در ادامه مطلب
برگردان فارسی شعر را نیز گذاشته ام .
ګلګ
شاعر ادریس درازهی
په بی مهری من إت جوڑ کرت
من ء کسّ ے نہ داریت دیدگاں مھرءِ
من ءَ مات هم نه بندایت مان دل ءِ مهرین
من شاگ ءَ نه چنڈین ایت
په من لیکو نه جنت ، نازینک
جهان ءَ اولیگیں چیهال
جت اون بهت ءَ تهارین ءَ
منی آیگ ادا شوم اِنت
منی همساهگ ءِ لوگ ءَ
دوسر چاپ ءُ و دو سر سُرنا
دوپیچ ءَ پاگ ءَ مستر کنت
ودی بوت بابی ءَ بچّ ی
من ءَ درست گوش اَنت مکّار
که چپین پهلو ءَ کپت اون
من اِت نیم مردمی جور کرت
منی دیدگ نه گنداَنت راست ؟
منی زانان زبان گنگ اِنت ؟
نه اون لائک په راستیّ ءَ ؟!
دگه انگت هزاران گپ
دل ءَ گرهنگ
چه ای بی زانگین دهرءَ
من نارازاون هدا پاکین
من اِت پرچا جنین ی کرت ؟!

نوشته شده توسط : حواناروئی در تاریخ : سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 |
نویسنده : علی حسین بر
مدیر سایت : وای وطن هشکین دار و طراح قالب وبلاگ آبگینه
اون دخترته ! پاره ی تنته ! چیز میز برا
فروش زیاده تو خونه , یخچال و تلویزیون و کلی چیز دیگه . چیه ؟ بهت بر می خوره ؟ آروم باش ! خودتو کنترل کن . داد و بیداد راه ننداز ... د ِ می گم
آروم باش! دارم توضیح می دم دیگه ! ...
"فروختن" معنی های مختلفی داره , اینکه راز دوستت
رو برملا کنی ,آدم فروشیه . اینکه یه دختر رو به سبک دوران جاهلیت اعراب بفروشی به یه مرد ,اینم آدم فروشیه . ولی آدم فروشی مدرن
هم داریم ! و اونم کاریه که تو داری می کنی آقای پدر !
با دخترت صحبت کن ,نصیحتش کن , بگو : "دخترم همه چی عشق نیست ! بدون پشتوانه ی مالی نمی شه
زندگی کرد و کم میاری آخرش " . احسنتـــــ ! تا اینجاشو شدیدا باهات موافقم آقای پدر ! منم خوب می دونم
که اگه تو زندگی مشترک , پسر
از درآمد خوبی برخوردار نباشه و نتونه رفاه رو
به خانواده جدید دو نفریش تقدیم کنه , حتی اگه بهترین آدم
دنیا باشه و خیلی هم عاشق
خانومش باشه و اینا , بازم نمی تونه اونو خوشبخت کنه ! اگه دخترت بچه است ,اگه نمی فهمه اینارو ,حتما یادش
بده . یادش بده که فکر نکنه بدون پول می شه زندگی خوبی داشت . معلومه که نمی شه !
ولی ... قضیه ، قضیه ی
افراط و تفریط شد خب ! همونقدر که فقر و نداری داماد آیندت
برا دخترت بدبختی
می تونه بیاره , یه داماد عوضی ولی پولدار , چند میلیون برابرش می تونه دخترت رو بدبخت کنه ! ولی تو یا نمی
خوای اینو بفهمی , یا بوی پول شنیدی و چشم و گوشت رو عمدا بستی
!
نوشته شده توسط : حواناروئی در تاریخ : یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 |
دومین جشنواره بومی سروده ها 13 و 14 اردیبهشت با همت حوزه فرهنگی
هنری استان سیستان و بلوچستان در سالن فرهنگ و ارشاد شهرستان ایرانشهر در دو شیفت صبح و بعدازظهر برگزار شد.
دبیر همایش آقای شاه وزی پور بود . در روز افتتاحیه استقبال زیادی از
جشنواره نشد.ولی مراسم اختتامیه با شکوه برگزار شد.
جشنواره در دو بخش سروده های زابلی و بلوچی داوری شد . که در قسمت
بلوچی دو نفر از داوران اشعار ، آقایان عزیزیادینی
و علی بخش دشتیاری بودند.در قسمت داوری زابلی سروده ها نیز 3 نفر به
داوری اشعار پرداختند. در آخر به سه نفر از
شاعران بلوچ و همچنین سه نفر از شاعران زابلی جوایزی اهدا شد.
جایزه نفر اول : مبلغ 6000,000 ریال به همراه لوح تقدیر و تندیس
جشنواره
جایزه نفر دوم : مبلغ 4000,000 ریال به همراه لوح تقدیر
جایزه نفر سوم : مبلغ 3000,000 ریال و لوح تقدیر
نفر اول بلوچی سروده ها آقای ادریس درازهی از سراوان ، نفر دوم جمال
ناصر ملازهی از نیکشهر و نفر سوم هم برکت حوت
از پیشین ، در بخش زابلی سروده ها هم نفر اول آقای محمد میری انتخاب
شد .
حضور جوانان شاعر در این دوره از جشنواره پررنگ بود به عنوان مثال
نفرات اول و دوم بلوچی سروده ها جوان بودند.
آقای برکت حوت از روشندلان هنرمند بودند.
حضور خانم ها به نسبت آقایان کمرنگ تر بود.چه در بین شاعران و چه حضار
در جشنواره .

دومین جشنواره بومی سروده ها 13 و 14 اردیبهشت با همت حوزه فرهنگی هنری استان سیستان و بلوچستان در سالن فرهنگ و ارشاد شهرستان ایرانشهر در دو شیفت صبح و بعدازظهر برگزار شد.
دبیر همایش آقای شاه وزی پور بود . در روز افتتاحیه استقبال زیادی از جشنواره نشد.ولی مراسم اختتامیه با شکوه برگزار شد.
جشنواره در دو بخش سروده های زابلی و بلوچی داوری شد . که در قسمت بلوچی دو نفر از داوران اشعار ، آقایان عزیزیادینی
و علی بخش دشتیاری بودند.در قسمت داوری زابلی سروده ها نیز 3 نفر به داوری اشعار پرداختند. در آخر به سه نفر از
شاعران بلوچ و همچنین سه نفر از شاعران زابلی جوایزی اهدا شد.
جایزه نفر اول : مبلغ 6000,000 ریال به همراه لوح تقدیر و تندیس جشنواره
جایزه نفر دوم : مبلغ 4000,000 ریال به همراه لوح تقدیر
جایزه نفر سوم : مبلغ 3000,000 ریال و لوح تقدیر
نفر اول بلوچی سروده ها آقای ادریس درازهی از سراوان ، نفر دوم جمال ناصر ملازهی از نیکشهر و نفر سوم هم برکت حوت
از پیشین ، در بخش زابلی سروده ها هم نفر اول آقای محمد میری انتخاب شد .
حضور جوانان شاعر در این دوره از جشنواره پررنگ بود به عنوان مثال نفرات اول و دوم بلوچی سروده ها جوان بودند.
آقای برکت حوت از روشندلان هنرمند بودند.
حضور خانم ها به نسبت آقایان کمرنگ تر بود.چه در بین شاعران و چه حضار در جشنواره .

برچسبها: جشنواره ی بومی سروده ها
نوشته شده توسط : حواناروئی در تاریخ : شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 |
روز کارگر را به آبگینه کارگر شریف شهرداری و دیگر کارگران جهان تبریک
عرض می نمایم و از درگاه ایزد بی همتا توفیق خدمت رسانی بیشتر را خواستارم.

روز معلم های خوب ودلسوز هم مبارکشان باد.
برچسبها: روز کارگر
نوشته شده توسط : حواناروئی در تاریخ : دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 |
اول نوشت : به علت استقبال خوانندگان از بحث درباره ی دیدگاه اسلام و ادامه داشتن نظرات در آتی
ان شاءالله از دیدگاه خوانندگان نیز به این مسئله پرداخته خواهد شد.
به قلم ایوب الماسی
در نوشته ی زیر آقای الماسی به طور زیبا و ملموسی زندگی یک روزه زن عشایر بختیاری را به تصویر
کشیده که دارای شباهت های زیادی با روند زندگی زن عشایر بلوچ دارد . من باب آشنا شدن با کارکردهای
زنان عشایر در گوشه گوشه ایران این متن زیبا را در وبلاگ آبگینه قرار دادم باسپاس از آقای الماسی .
انگار مادرک بهترین ساعت کوکی جهان را در اختیار دارد .همان زمانی که می خواست ، بیدار می شود ، خروس ها ، جیر جیرک ها ، تمام حیوانات با آوازشان خدا را ستایش می کنند . مادرک مقداری آرد را از داخل حور ( خورجین ) در آورده و با آبی که از چشمه ای در زیر تپه ای سرسبز با خاک قرمز ، آورده است در داخل جفته ( ظرف مخصوص خمیر آرد ) قاطی می کند .

برچسبها: زن عشایر, گدام, لر
نوشته شده توسط : حواناروئی در تاریخ : شنبه نهم اردیبهشت 1391 |
به قلم پارسا
به مقوله حقوق زن از دیدگاه های بسیاری نظر شده است . از دیدگاه های دینی گرفته تا دیدگاه های
انسان محور و اومانیستی . در این مقال جدای از رویکرد ارزشی و جدای از اینکه بخواهیم تعیین
کنیم چه چیزی خوب است یا بد ، سعی بر روشن تر کردن گوشه ای از مسائل و موضوعات مربوط
به زن است.
تفاوت های ناشی از جنسیت در نوع بشر ، مسئله قابل انکاری نیست ، اما اینکه این تفاوت ها زمینه
ایجاد چه تفاوت هایی در حقوق زن و مرد هستند محل اختلاف نظر است. برخی علی رغم تفاوت های
موجود به سرشت متفاوت این دو جنس معتقد نیستند و لذا تبعیض در حقوق را جایز نمی شمارند و برخی
دیگر این تفاوت ها را موجد حقوق متفاوت می دانند . یکی از متفکرانی که در این باب به بیان دیدگاه های
خود پرداخته شهید مرتضی مطهری است . وی ضمن پذیرش تفاوت های فیزیولوژیکی ، روحی و روانی
زن و مرد ، حقوق آن ها را در دین مبین اسلام ، مساوی دانسته است . شهید مطهری برآن است که به
خاطر وجود همین تفاوت ها ، زن و مرد دارای حقوق مشابهی نخواهند بود ، ولی هر کدام از آن ها حقوق
شان کاملا رعایت شده و به حق کامل خود رسیده اند . در خصوص عنوان کردن دو واژه " مشابه " و
" مساوی " در باب حقوق زن ، بایدپذیرفت که حقوق زن و مرد مشابه نیست ؛
برچسبها: تساوی حقوق, مطهری, تشابه حقوق زن و مرد, اسلام, دیه
نوشته شده توسط : حواناروئی در تاریخ : پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 |

یکی از قوانین موتور سواری این است که هر وقت اشخاص موتورسیکلت نویی می خرند ، چندین بار
متوالی طی روزهای اولیه سوار موتور می شوند و دور می زنند تا موتور آب بندی شود.
رزمی کارها هم در ابتدای کار، مربی ( سنسی ) ، کارآموز را کتک کاری می کند تا بدنش آمادگی تمرین
های بعدی را داشته باشد و ورزیده شود.
پسران هم وضعیتی مشابه دارند .
روزی سوارتاکسی شدم خانمی کنارم بود با چهار بچه ی قد و نیم قد ، که یکی از آنها پسر بود و بقیه دختر
اگر دخترها شیطنت می کردند ؛ مادر ، آنها را دعوا می کرد ولی تا پسر شیطنتی می کرد "شترق " سیلی
نصیب پسرک بینوا می شد و بازهم اگر شیطنتی دیگر می کرد با سیلی گونه ی دیگر او را نوازش می کرد .
با آنکه این پسرک را قشنگ داشت آب بندی می کرد وقتی ازش پرسیدم حالا کدام را بیشتر دوست می داری
دست گذاشت روی پسرک و گفت این را . بازهم این سوال در ذهنم جولان می دهد چرا مادران ، پسرهایشان
را با اینکه گاهی با کارهای خود تن پدر و مادر را به لرزه در می آورند بیشتر دوست می دارند؟!
برچسبها: شخصیت, حضور زنان در اجتماع
نوشته شده توسط : حواناروئی در تاریخ : سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 |

تاریکی باختر بالاخره نور خاور را گرفت.
انزوای وبلاگ ها مطرح و پرطرفدار بلوچستان با مدیران پر مدعا
و ژست بگیرهرچه پنبه بود سوخت.
سکوت مرگ بار انها و تحصنی که تمام ایده ها و آرمانها را زیر
سوال میبردچه کسی باید جواب بدهد.؟؟
سکوتشان آزارمان میدهد.
کجا باید فریاد کرد درخشان عزیز.
پشت همان مردمانی که دیروز قلم رازگو دمار از روزگارشان بر
آورده بود یا سر
در دالانهای همان
سردار طایفه کرد که یاسر دیروز عامل عقب ماندگی بلوچستان میدانست.
دراین بین آبگینه متواری شده است گویی اما به چه جرم فقط
خودش میداند...
مطالبش را گویی آتش زده و رفته..
کجا باید رفت؟
نظری که در بالا خواندید را آقای رحیم در سایت توسعه مکران گذاشته بود .
آبگینه :
رحیمی که از اسمت معلوم است رحیم دلی و ذهنی وسیع و پربار داری . خطاب به شما و دیگر دوستانی
که گله کرده اند عرض کنم : گاهی سکوت است اسمش یا بهت یأس فلسفی آدم دچارش می شود .
برای یک مدتی بسته به آدمش طولانی می شود برای آبگینه که تغییراتی در محیط مجازی و واقعی
را شاهد می باشد. اینگونه دارد رقم می خورد. می شود گفت به نوعی استحاله که خیلی از آدمها دچارش
می شوند .
و آبگینه هم آدم است . گاهی دلش می گیرد و گاهی عجیب دچار سکوت می شود اما متوقف نمی شود .
از سنگ زاده شده ام پس استقامت سنگ را به ارث برده ام .
مطالبی را آتش می زنم که دوستانم را ازم می گیرد و باعث می شود قضاوتم کنند به آنچه که نیستم .
در نیتم شک کنند .
گله و گله گذاری نمی کنم چون به خود آموخته ام از هیچکس انتظار نبرم جور مرا بر دوش بکشد.
سنگر آبگینه همچنان مستحکم پابرجاست .
برچسبها: آبگینه, استحاله
نوشته شده توسط : حواناروئی در تاریخ : یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 |
بانگاهی اجمالی به رسم و رسومات عروسی میان مردمان سرحد و مکران بلوچستان برای عزیزان هم استانی
قصد یادآوری و برای دیگر دوستان غیربلوچ نشان دادن شمه ای از مراسمات بلوچستان را داریم
قسمت اول مهریه و شیربها
قبل از عروسی در مراسم خواستگاری و بله برون در میان اکثر بلوچ ها میزان مهریه و شیر بها مشخص
می گردد. البته بسته به نظر خانواده ها میزان مهریه متفاوت است ، خانواده های مکرانی به نسبت خانواده
های سرحدی مهریه های سبک تری تعیین می کنند . معیار سنجش مهریه به تومان و پول رایج کشور
می باشد . به عنوان مثال در مکران حداکثر تا 30 میلیون تومان و کمی بیشتر و کمتر مهریه تعیین می گردد.
ولی در سرحد زمین حداقل میزان مهریه از 20 میلیون تومان به بالا آن را تعیین می کنند و دربیشتر
مواقع خانواده عروس یک سرویس منزل یا باغ یا زمینی را به عنوان محکم کاری پشت قباله دخترشان
در شروط ضمن عقد نیز قید می کنند . همچنین چندین مثقال طلا که در بین سرحد و مکران مشترک است .
البته بسته به انصاف خانواده عروس مثقال های درخواستی کم یا زیاد می شود . عموما از 50 مثقال تا 100
مثقال در بین اکثریت بلوچ ها رواج دارد تخفیفی که خانواده عروس به داماد می دهد شامل این موارد است
که 100 مثقال در قباله می نویسیم ولی شما 50 مثقال را دستی در مراسم عروسی تقدیم می کنید
و 50 تای دیگر عندالمطالبه بر ذمه ات می باشد تا بعد از عروسی .
ذکر یک نکته حائز اهمیت است که طی دهه های اخیر بعضی از خانواده های بلوچ بجای تعیین مهریه بر
اساس پول رایج کشور از سکه استفاده می کنند . در این بین خلط رسوماتی از فارس ها میان قوم بلوچ
مشاهده می شود . البته این رسم سکه ای بیشتر در بین بلوچ های شیعه و اندک قلیلی از بلوچ های
سنی که ادعای کلاس و پرستیژ بالای اجتماعی شان می شود وارد شده است .
تفاوت پول نقد و سکه صنار شاهی می باشد چون هنگام محاسبه مهریه هر دو مورد بر اساس نرخ روز
محاسبه می گردند. مبلغ شیربها از 500 هزار تومان تا 10 میلیون تومان بین خانواده ها متغیر است .
البته چرایی وجود مهریه و تعیین قیمت برای دختران مسلمان ، خود جای بحث دارد.
نوشته شده توسط : حواناروئی در تاریخ : پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 |
چه زیبا و متفکرانه دوستان در مناظره اینترنتی مان خودجوش شرکت کرده اند .
که این نظرات را ضمیمه ی مطلب شمشیر دو سر برد قرار دادم .
بالاچ دودازهی :
دوستان ارجمند٬ نه قرار است كه قوانين اسلام (قوانينى كه در قرآن اند) تغيير يابند و نه هم قرار است كه زنان بلوچ كه نيم مهمتر جامعه بلوچستان اند از مبارزه براى برابرى حقوق خود دست بردارند و در كنج خانه بنشينند و در انتظار برابر حقوقى چشم به دست مردان بمانند.
بر اساس تحقيقات علوم اجتماعى٬ جايگاه و نقش اجتماعى مرد و زن در طول تاريخ تكامل بشريت٬ وابسته به جايگاه و نقش آنان در تأمين هزينه هاى مادى زندگى خانواده بوده است. آنكه نان خانه را تأمين ميكرده است٬با گذشت زمان بطور طبيعى حاكميت از آن او گشته و حرف اول را او ميزده است. طبق آثار و شواهد باستان شناسى٬ در برهه اى دراز از زمان٬ آنگاه كه مادرسالارى حاكم بوده است٬ زن نان آور خانه و تأمين كننده معاش زندگى خانواده و مرد مسئوليت دفاع از حريم كاشانه و آذوقه زمستان وكودكان را در مقابل مهاجمان عهده دار بوده است. طبيعى اش هم همين بوده است. آن هنگام كه محيط زيست به راحتى از تأمين و كفاف ميوه جات گوناگون براى گزران زندگى اين موجودات دو پا بر ميآمده است٬ بايد مغزشان پارسنگ بر ميداشت كه زندگى را به خود سخت گيرند و در پى شيوه سخت ترى از امرار معاش باشند. در واقع اين شيوه در تناسب با رشد تكنيكها و فن آورى آن روز آنان هم بوده است. با توجه به ظرافت در كار و بردبارى مادرانه٬ زنان ازتوانايى مناسب ترى در جمع آورى دانه هاى ميوه جات دور و بر كاشانه شان برخوردار و نان آور خانه بوده و نتيجتاً حاكميت در تنظيم و تصويب مقررات محيط و اجتماع شان را در اختيار خود داشتند كه به دوران مادرسالارى شناخته شده است.
برچسبها: نقد, مناظره, طلاق, اجتماعی
نوشته شده توسط : حواناروئی در تاریخ : چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 |
سایت توسعه مکران باعنوان نقدی بر مطلب بلوچ و پتان آبگینه مطلبی تفکر برانگیز نگاشته اند که سایت
تفتان ایران نیز مطلب ایشان را با عنوان " نگاهی تلخ به برخی از واقعیت های میان ما ! " باز نشر داده اند.
آبگینه در یکی از اخرین مطالب خود از بلوچ و پتان صحبت کرده است. ابتدا از منیت و خود پسندی اقوام ایرانی که در نهایت به قوم بلوچ میرسد. اما در نهایت این توصیف منیت و افتخار بلوچ به گذشتگانش از عدم شناخت بلوچ با افغانی و پاکستانی در کشوری که متعلق به بلوچ است اظهار تاسف میکند
او سپس تا انتهای مطلب به تمجید از جنبه های مثبت فرهنگ افغانیها میپردازد. جنبههایی که فرهنگ بلوچ فاقد آن است .
مناعت طبع و سخت کوشی افغانها زبانزده خاص و عام است. انها حاضرند با همه نواقص جسمی کنار بیایند اما تن به تکدی گری ندهند. مواد مخدر چون نقل و نبات در بینشان رد و بدل میشود اما افغانی معتاد را به ندرت میتوانی پیدا کنی. همه اینها در شرایطی است که انها در بدترین وضیعت ممکن به سر می برنند و بیش از ۳۰ سال است که کشور انها در وضیعت جنگ و نامنی و برادرکشی قرار دارد و میلیونها افغانی با بدترین شرایط آواره کشورهای همسایه هستند.
اما در بلوچستانی که مردم ان به افتخارات ابا و اجدادی خود مینازند تکدی گری با انواع و اقسام ترفندهای پیشرفته و سنتی و گاها ادمهایی که با اجیر کردن پاکستانیهای بی خانمان به عنوان کسب و کاری کار آفرینانه ان را در جامعه رواج دادهاند.
تحصیل کردههای بلوچ که این روزها از تبعیض خانمانسوز و عدم توجه مینالند و همه گرفتاریها و مشکلات خود را از دیگران میدانند. هر کاری را درشان خود نمیدانند و همه دانستنیهای علمی و دانشگاهی خود را برای بدست آوردن میز و صندلیای اندوختهاند.
نوشته شده توسط : حواناروئی در تاریخ : دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 |
مدتی است که به طور کمرنگ فرهنگ مناظره
در کشور ما جا افتاده است . از سری مناظرات اولیه ای
که خیلی جنجال به پا کرد مناظرات
کاندیداهای ریاست جمهوری در سال 1388 بود که بعد از این قدم
مثبت دیگر اقشار کشورمان نیز به این سمت
کشیده شدند هرچند هنوز زمینه ی نقد در این کشور فراهم
نیست و هر کسی نمی تواند هرچیزی را مطرح
کند .اگر سخنی برزبان آوردی و به مزاج بالا دستی ها
خوش نیامد سروکارت با کرام الکاتبین و غیره است و همین
طور اگر حرفی زدی یا باید به دنبال سوراخ
موش باشی یا پیه همه چیز را به تن خود بمالی .
در هرصورت ما که نقد از بلوچستان می کنیم و
امیدواریم سروکار ما را با کرام الکاتبین
نیندازند. چون ما بیش از اینکه بخواهیم نظام اجتماعی را براندازیم
می خواهیم سنت های اشتباه قوم خود را
براندازیم . انجام دادن این دو کار همزمان برایمان ناممکن
است . کار ما تولید فکر و تشویق به عمل است آن هم در جامعه ی بلوچستان.
مبحثی در وبلاگ به عنوان طلاق داشتیم که
با استقبال خوانندگان و نظرات موافق و مخالف آنان نیز
همراه بود و خود خوانندگان به گونه ای
در قسمت نظرات وبلاگ به مناظره پرداخته بودند و از همه
بیشتر خانم سیما ریگی و آقای طوقی که
پای ثابت مناظرات اینترنتی بلوچستان می باشند پرچمدار این
امر بودند هرچند آقای اسلم رئیسی نیز
خانم ریگی را به مناظره دعوت کردند.
در زیر نظرات بعضی از عزیزان را ضمیمه
کرده ام . و امید است دوستان درمحیطی سالم بتوانند
از آرمانهای خود دفاع کنند و به روشنگری
بپردازند .
مدتی است که به طور کمرنگ فرهنگ مناظره در کشور ما جا افتاده است . از سری مناظرات اولیه ای
که خیلی جنجال به پا کرد مناظرات کاندیداهای ریاست جمهوری در سال 1388 بود که بعد از این قدم
مثبت دیگر اقشار کشورمان نیز به این سمت کشیده شدند هرچند هنوز زمینه ی نقد در این کشور فراهم
نیست و هر کسی نمی تواند هرچیزی را مطرح کند .اگر سخنی برزبان آوردی و به مزاج بالا دستی ها
خوش نیامد سروکارت با کرام الکاتبین و غیره است و همین طور اگر حرفی زدی یا باید به دنبال سوراخ
موش باشی یا پیه همه چیز را به تن خود بمالی . در هرصورت ما که نقد از بلوچستان می کنیم و
امیدواریم سروکار ما را با کرام الکاتبین نیندازند. چون ما بیش از اینکه بخواهیم نظام اجتماعی را براندازیم
می خواهیم سنت های اشتباه قوم خود را براندازیم . انجام دادن این دو کار همزمان برایمان ناممکن
است . کار ما تولید فکر و تشویق به عمل است آن هم در جامعه ی بلوچستان.
مبحثی در وبلاگ به عنوان طلاق داشتیم که با استقبال خوانندگان و نظرات موافق و مخالف آنان نیز
همراه بود و خود خوانندگان به گونه ای در قسمت نظرات وبلاگ به مناظره پرداخته بودند و از همه
بیشتر خانم سیما ریگی و آقای طوقی که پای ثابت مناظرات اینترنتی بلوچستان می باشند پرچمدار این
امر بودند هرچند آقای اسلم رئیسی نیز خانم ریگی را به مناظره دعوت کردند.
در زیر نظرات بعضی از عزیزان را ضمیمه کرده ام . و امید است دوستان درمحیطی سالم بتوانند
از آرمانهای خود دفاع کنند و به روشنگری بپردازند .
برچسبها: نقد, طلاق
نوشته شده توسط : حواناروئی در تاریخ : شنبه نوزدهم فروردین 1391 |
تا اسم فرهنگ می آید ؛ همه ی اقوام
ایرانی به قول " رازگو " و " یاسر کرد " ؛ دهل « منیت » شان
از آن
یکی دیگر پرصداتر است . در این بین بلوچ فلک
زده هم " اهن و تلپی " از ارابه ی فرهنگش نیز به در می کند!
و می خواهد سری میان سرها به در آورد
شروع می کند به ردیف کردن افتخارات گذشتگانش . اما چه سود!
درکشوری که ما زندگی می کنیم هنوز تشخیص
" بلوچ " از افغان و پاکستانی برای هموطنانمان ناممکن است ؛ همان گونه
که همه ی " ژاپنی ها " به چشم ما مثل هم هستند ، گویا به چشم دیگر
ایرانی ها همه بلوچ ها و افغان ها مثل هم هستند.
افغان بودن هیچ کسر شأنی ندارد . اگر ما
بخواهیم دربطن جامعه ی افغانستان برویم آنها هم هزاران مدرک و دلیل برایمان می
آورند که بگویند فرهنگی غنی دارند و شایسته ی احترامند .
جنبه هایی از رفتار افغان ها همیشه مرا
به تحسین شان وا می دارد : آن سخت کوشی و ساده زیستی و مناعت طبعشان می باشد ، به
عنوان مثال اگر دوستان چند قدمی در شهر خود من باب راست و دروغ کردن مثال بنده بزنند خالی از لطف نمی باشد .

تا اسم فرهنگ می آید ؛ همه ی اقوام ایرانی به قول " رازگو " و " یاسر کرد " ؛ دهل « منیت » شان از آن
یکی دیگر پرصداتر است . در این بین بلوچ فلک زده هم " اهن و تلپی " از ارابه ی فرهنگش نیز به در می کند!
و می خواهد سری میان سرها به در آورد شروع می کند به ردیف کردن افتخارات گذشتگانش . اما چه سود!
درکشوری که ما زندگی می کنیم هنوز تشخیص " بلوچ " از افغان و پاکستانی برای هموطنانمان ناممکن است ؛ همان گونه که همه ی " ژاپنی ها " به چشم ما مثل هم هستند ، گویا به چشم دیگر ایرانی ها همه بلوچ ها و افغان ها مثل هم هستند.
افغان بودن هیچ کسر شأنی ندارد . اگر ما بخواهیم دربطن جامعه ی افغانستان برویم آنها هم هزاران مدرک و دلیل برایمان می آورند که بگویند فرهنگی غنی دارند و شایسته ی احترامند .
جنبه هایی از رفتار افغان ها همیشه مرا به تحسین شان وا می دارد : آن سخت کوشی و ساده زیستی و مناعت طبعشان می باشد ، به عنوان مثال اگر دوستان چند قدمی در شهر خود من باب راست و دروغ کردن مثال بنده بزنند خالی از لطف نمی باشد .

نوشته شده توسط : حواناروئی در تاریخ : پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 |
یادم می آید زمانی که به مدرسه می رفتم همیشه بعد از تعطیلات تابستان یا تعطیلات نوروز موضوع انشایی که همیشه بعد از این زمانها در بورس بود این بود که تعطیلات نوروز یا تابستان خود را چگونه گذراندید . من هم گوشه ای از تعطیلات نوروز را برای خوانندگان عزیز همراه با عکس می گذارم شاید عزیزی از خواننده ها برایش مفید واقع شود .
در دل مناطق کویری عشایر نشین بلوچستان
، سه روزی مهمان زن و شوهر مسنی بودم که نشستن با آنان و گپ و گفت با ایشان آدمی
را می برد به دنیای قشنگ و ساده ی افکارشان که در آن از شتاب و گذر برق آسای ما
شهری ها خبری نبود . سه روز در دل "
گری " ، عشایری که هنوز با هیزک ( مشک شیر ) ؛ تاجگشان را دوغ می کردند و
مسکه ای که حاصل این هیزک زدن های زن عشایر بود که قسمتی ازآن را به همان صورت
خوشمزه و دست نخورده تناول می کردند و قسمتی دیگر را در کدویی یا چیزی دیگر ذخیره
می کردند . تا بعدا به وسیله ی دستان توانمند بانوی بلوچ تبدیل به روغن حیوانی
بلوچی شود .
سه روز بدون دسترسی به اینترنت و یا
تلفن و دغدغه های زندگی سرد و بی روح شهری در کنار این زن و شوهر خونگرم در دل طبیعت بکر و دست نخورده ی بلوچستان با
صدای زنگوله ی بزها و بزغاله ها و خوردن چنگال و چای روی اشکر ( زغال ) روحم را جلا داد.
و ...


عبدالواحد برهانی

در دل مناطق کویری عشایر نشین بلوچستان ، سه روزی مهمان زن و شوهر مسنی بودم که نشستن با آنان و گپ و گفت با ایشان آدمی را می برد به دنیای قشنگ و ساده ی افکارشان که در آن از شتاب و گذر برق آسای ما شهری ها خبری نبود . سه روز در دل " گری " ، عشایری که هنوز با هیزک ( مشک شیر ) ؛ تاجگشان را دوغ می کردند و مسکه ای که حاصل این هیزک زدن های زن عشایر بود که قسمتی ازآن را به همان صورت خوشمزه و دست نخورده تناول می کردند و قسمتی دیگر را در کدویی یا چیزی دیگر ذخیره می کردند . تا بعدا به وسیله ی دستان توانمند بانوی بلوچ تبدیل به روغن حیوانی بلوچی شود .
سه روز بدون دسترسی به اینترنت و یا تلفن و دغدغه های زندگی سرد و بی روح شهری در کنار این زن و شوهر خونگرم در دل طبیعت بکر و دست نخورده ی بلوچستان با صدای زنگوله ی بزها و بزغاله ها و خوردن چنگال و چای روی اشکر ( زغال ) روحم را جلا داد.
و ...


عبدالواحد برهانی

برچسبها: اجتماعی, جامعه بلوچستان
نوشته شده توسط : حواناروئی در تاریخ : سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 |
یا بسم الله بعد از کلی گشت و گذارهای به جا و بی جای ایام نوروز
باز برگشتیم سرخانه ی متفاوت از اول .
همکاری دوستان در مباحث مربوط به زنان و جامعه بلوچستان و نقد
از درون و گاهی مباحث جهان بینی و ... را صمیمانه پذیرا می باشیم.
.jpg)
باز برگشتیم سرخانه ی متفاوت از اول .
همکاری دوستان در مباحث مربوط به زنان و جامعه بلوچستان و نقد
از درون و گاهی مباحث جهان بینی و ... را صمیمانه پذیرا می باشیم.
.jpg)
برچسبها: آّغاز
نوشته شده توسط : حواناروئی در تاریخ : دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 |
اول نوشت : به نظر می رسد به زودی در آبگینه هم مناظره ای به پا شود.
بنابر درخواست دوستان در آغاز سال جدید از گذاشتن پست های تلخ فعلا خودداری کرده . سال نو برهمگان مبارک باد.
دیشب در مراسم ازدواج یکی از دوستانم شرکت کردم ، ازدواجش ازهمان نوعی ازدواج هایی که هلیا خواسته بود درباره اش مطلب بنویسم بود یعنی دختر بلوچ به پسر فارس . ازدواجی که یک سال قبل به عقدهم درآمده بودند ؛ یادم می آید بار اولی که در خانواده ی دختر قضیه ی خواستگاری پسر مطرح شده بود همه ی اعضای خانواده بلا استثناء مخالفت خود را اعلام کرده بودند ، برادرها و دایی های عروس تهدید به شکستن قلم پا و ... کرده بودند . نمی دانم ازدواج را به پای قسمت و تقدیر بگذارم یا خواست و ارداه و پافشاری دوطرف .ولی خوب اگر سرچشمه گرفته از هردو مورد بدانیم کم کم دل پدر عروس نرم شد و اعلام کرد : سرپرست دخترش خودش می باشد و با توجه به شناختی که از پسر و خانواده اش به دست آورده او را لایق دخترش می داند و راضی به این وصلت است . این جواب پدر ، بادی را که در سرهای مخالفین به وجود آمده بود و روز به روز بیشتر شده بود را یکهویی خالی کرد. پچ پچ ها و درگوشی و پشت حرف زدن های اقوام و غریبه و همشهری کم کم شروع شد؛ پسره غلامه ، پسره معتاده ، توی اتوبوس باهم آشنا شده اند ؛ معلوم نیست کجا همدیگررا دیده اند و از این دست حرف های خاله زنکی ( عمو مردکی ) ، دمی دراز از اینجا تا چین و واچین برایشان ساختند چون عروس از دوستان صمیمی ام است و از متانت و پاکی اش خبر دارم و همین طور از نحوه ی آشنای شان . دیشب از ته دل دعا کردم خوشبخت شود تا پوزه ی بدخواهان و شایعه پردازان به خاک مالیده شود .
نوشته شده توسط : حواناروئی در تاریخ : سه شنبه یکم فروردین 1391 |
یک ، دو ، سه طلاق ؛ سه تکه استخوان جلوی زن انداخته می شود و یا سه قلوه سنگ کف دستش گذاشته می شود . به همین راحتی گاهی مردان بلوچ زنان خود را طلاق می دهند. گاعی هم برعکس چون حق طلاق با مرد است می گذارد موهای زن همچون دندان هایش سفید شود . این عذابیکه تا آخرالزمان وبال گردن زن را می گیرد.
نوشته شده توسط : حواناروئی در تاریخ : یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 |
سه روز دیگر یک سال به آگاهی
عمر ما افزوده می شود . یاد درگذشتگانی که پارسال و یا سال های دیگر کنارمان
بودند و امسال برای آغاز سالی دیگر کنارمان نیستند را گرامی بداریم.
به این بیندیشیم که شاید سال
دیگر ما نیزدر این دنیا نبودیم و فرصت زندگی کردن را از دست داده باشیم .حتی شاید
آبگینه ای هم دیگر نباشد.
سه روز دیگر یک سال به آگاهی عمر ما افزوده می شود . یاد درگذشتگانی که پارسال و یا سال های دیگر کنارمان
بودند و امسال برای آغاز سالی دیگر کنارمان نیستند را گرامی بداریم.
به این بیندیشیم که شاید سال دیگر ما نیزدر این دنیا نبودیم و فرصت زندگی کردن را از دست داده باشیم .حتی شاید آبگینه ای هم دیگر نباشد.
نوشته شده توسط : حواناروئی در تاریخ : جمعه بیست و ششم اسفند 1390 |
" ناگهان به نظرش رسید که چهره ی
زهرناک گل ناز را دید ، که به همان زهرناکی می گفت : « تو باید غرقه مرگ شوی !
غرقه مرگ ... بی غیرت...غرقه مرگ ....غرقه ی مرگ !»
با این گمان ، با سرعتی عصبی ، پای
راستش را از روی دیوار گذراند و از آن طرف آویزان کرد . و
می خواست پای چپش را بلند کند ؛ و با آن
خود را به میان آب های دریا بیندازد . اما احساس کرد پای چپش
سنگین است و با او همراهی نمی کند .
نگاهش را به پای چپ انداخت . کنار پای چپش روشنائی عجیبی چشم اش را روشن کرد .
انگار پایش به دام زندگی گیر کرده بود . دید که کنار دیواره ی حائل پل ، مردی روی
چهارپایه ی کوچک بلبرینگی ، نشسته است . مرد پا نداشت و پیش رویش مقداری وسایل واکس
زنی قرار داشت . و پای چپ غلام جان را محکم گرفته بود . و به پوتین های پر از گرد
و خاک او اشاره می کرد :
ـ آقا واکس بزنم ؟ واکس ؟ ...
با دیدن مرد بی پا و شنیدن چند کلمه حرف
او در دل غلام جان ، حب و مهر تازه ای نسبت به زندگی
برخاست ، و پای راستش ، بی اراده ی او از روی
دیواره ی پل ، پایین آمد . "
این قسمت از داستان زیبای « واکسی » از
مجموعه ی گدا نوشته ی تاج محمد طائر و ترجمه ی عبدالواحد برهانی که به طرز زیبایی
احساسات آدم را نوازش می کند . در یک آن آدمی از کجا به کجا که کشیده نمی شود فقر
و فلاکت و درماندگی همراه می شود با نور امیدی که گاهی آدمی فقط منتظر است ؛ کسی
دستش یاحتی پایش را بگیرد تا از تصمیم نادرستی
که گرفته منصرف شود .(تلنگر و جرقه ی امید ) .
در این دنیای وانفسا که همه به سرعت در حال عبور از
کنار هم هستیم بدون خرج کردن ذره ای مهر و
عاطفه ! و روح های سرگردان تشنه ی محبتمان را می
گذاریم زیر چرخ بی رحم زمان له شوند و با
کوله باری تهی از خوبی و سرشار از کینه و ناکامی
سفرزندگی را پشت سر می گذاریم.

" ناگهان به نظرش رسید که چهره ی زهرناک گل ناز را دید ، که به همان زهرناکی می گفت : « تو باید غرقه مرگ شوی ! غرقه مرگ ... بی غیرت...غرقه مرگ ....غرقه ی مرگ !»
با این گمان ، با سرعتی عصبی ، پای راستش را از روی دیوار گذراند و از آن طرف آویزان کرد . و
می خواست پای چپش را بلند کند ؛ و با آن خود را به میان آب های دریا بیندازد . اما احساس کرد پای چپش
سنگین است و با او همراهی نمی کند . نگاهش را به پای چپ انداخت . کنار پای چپش روشنائی عجیبی چشم اش را روشن کرد . انگار پایش به دام زندگی گیر کرده بود . دید که کنار دیواره ی حائل پل ، مردی روی چهارپایه ی کوچک بلبرینگی ، نشسته است . مرد پا نداشت و پیش رویش مقداری وسایل واکس زنی قرار داشت . و پای چپ غلام جان را محکم گرفته بود . و به پوتین های پر از گرد و خاک او اشاره می کرد :
ـ آقا واکس بزنم ؟ واکس ؟ ...
با دیدن مرد بی پا و شنیدن چند کلمه حرف او در دل غلام جان ، حب و مهر تازه ای نسبت به زندگی
برخاست ، و پای راستش ، بی اراده ی او از روی دیواره ی پل ، پایین آمد . "
این قسمت از داستان زیبای « واکسی » از مجموعه ی گدا نوشته ی تاج محمد طائر و ترجمه ی عبدالواحد برهانی که به طرز زیبایی احساسات آدم را نوازش می کند . در یک آن آدمی از کجا به کجا که کشیده نمی شود فقر و فلاکت و درماندگی همراه می شود با نور امیدی که گاهی آدمی فقط منتظر است ؛ کسی
دستش یاحتی پایش را بگیرد تا از تصمیم نادرستی که گرفته منصرف شود .(تلنگر و جرقه ی امید ) .
در این دنیای وانفسا که همه به سرعت در حال عبور از کنار هم هستیم بدون خرج کردن ذره ای مهر و
عاطفه ! و روح های سرگردان تشنه ی محبتمان را می گذاریم زیر چرخ بی رحم زمان له شوند و با
کوله باری تهی از خوبی و سرشار از کینه و ناکامی سفرزندگی را پشت سر می گذاریم.

برچسبها: نقد داستان
نوشته شده توسط : حواناروئی در تاریخ : دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 |
مرگ سیمین ، مرا به یاد خاطره ای انداخت
که همیشه ذهنم را مشغول می کند .
زمان دانشجویی ام استاد آخوندی داشتیم
که از اساتید گروه معارف بود . به نظر
می رسید از آخوندهای روشنفکر باشد . چون
تعصب زیادی روی مسایلی که دیگر
مذهبیون داشتند او نداشت . به عنوان
مثال روزی در کلاس بحث مرگ به میان کشیده
شد که نظر ایشان جالب بود .
مرگ سیمین ، مرا به یاد خاطره ای انداخت که همیشه ذهنم را مشغول می کند .
زمان دانشجویی ام استاد آخوندی داشتیم که از اساتید گروه معارف بود . به نظر
می رسید از آخوندهای روشنفکر باشد . چون تعصب زیادی روی مسایلی که دیگر
مذهبیون داشتند او نداشت . به عنوان مثال روزی در کلاس بحث مرگ به میان کشیده
شد که نظر ایشان جالب بود .
نوشته شده توسط : حواناروئی در تاریخ : شنبه بیستم اسفند 1390 |

سیمین خوش به حالت که رفتی و راحت شدی .........
جهنم گوارای وجودت باد جای مارا هم خالی نگه دار...

سیمین خوش به حالت که رفتی و راحت شدی .........
جهنم گوارای وجودت باد جای مارا هم خالی نگه دار...
نوشته شده توسط : حواناروئی در تاریخ : شنبه بیستم اسفند 1390 |
بانو حوا، نمیخواھم بگويم با جرئت و با
شھامتی که مسائل روز را، معضلات و مشکلات زنان را، مينويسی و فرياد ميکشی، زيرا که بعنوان روشنفکر متعھد بانوی بلوچ،
مسئوليتی را که زمان به عھده ات گذاشته است انجام ميدھی که
بر کسی منتی نيست۔ تفاوت بين
شما و آنان که زانوی غم در
بغل گرفته و کنج عزلت نشينی و عافيت طلبی اختيار کرده اند در ھمين است کسی از آنان انتظاری
ندارد و شما منتظرانی داريد
که روزانه چشم براه پست ھای تان ميمانند۔
اما از اينکه سيلی را که بجای باران برايت سرازير شد، پذيرايش گشتی، اين
بيانگر شھامت و شجاعت و شيرزنی
شما است وستايش انگيز است۔ تلنگر آبگينه ات زخمی
ديرينه را فشرده که سر باز کرده است و بوی تعفن اش ھر دو طرف
را آزار ميدھد۔
ھنرمند بودن يک روشنفکر متعھد که لازمه حرکت به جلويش مي باشد، آنگاه احترام برانگيز توسط دوست و دشمن
خواھد شد که ظريفانه تعادلی را اما به سمت حرکت به جلو مد نظر داشته و عمل کند۔ فراموش نکنيم که ھمه مان، زن
و مرد، محصول محيط
اجتماعی ای ھستيم که در شکل گيری آن فاکتورھای بيشماری
دست اندر کار بوده اند۔ پس بايد در عين حال چند جانبه نگر
باشيم و نقاط ضعف و نقاط
قوت جامعه مان را به درستی دريابيم و از آنھا در جھت منزل مقصود بھره جوئيم۔
بانو حوا، نمیخواھم بگويم با جرئت و با
شھامتی که مسائل روز را، معضلات و مشکلات زنان را، مينويسی و فرياد ميکشی، زيرا که بعنوان روشنفکر متعھد بانوی بلوچ،
مسئوليتی را که زمان به عھده ات گذاشته است انجام ميدھی که
بر کسی منتی نيست۔ تفاوت بين
شما و آنان که زانوی غم در
بغل گرفته و کنج عزلت نشينی و عافيت طلبی اختيار کرده اند در ھمين است کسی از آنان انتظاری
ندارد و شما منتظرانی داريد
که روزانه چشم براه پست ھای تان ميمانند۔
اما از اينکه سيلی را که بجای باران برايت سرازير شد، پذيرايش گشتی، اين
بيانگر شھامت و شجاعت و شيرزنی
شما است وستايش انگيز است۔ تلنگر آبگينه ات زخمی
ديرينه را فشرده که سر باز کرده است و بوی تعفن اش ھر دو طرف
را آزار ميدھد۔
ھنرمند بودن يک روشنفکر متعھد که لازمه حرکت به جلويش مي باشد، آنگاه احترام برانگيز توسط دوست و دشمن
خواھد شد که ظريفانه تعادلی را اما به سمت حرکت به جلو مد نظر داشته و عمل کند۔ فراموش نکنيم که ھمه مان، زن
و مرد، محصول محيط
اجتماعی ای ھستيم که در شکل گيری آن فاکتورھای بيشماری
دست اندر کار بوده اند۔ پس بايد در عين حال چند جانبه نگر
باشيم و نقاط ضعف و نقاط
قوت جامعه مان را به درستی دريابيم و از آنھا در جھت منزل مقصود بھره جوئيم۔
نوشته شده توسط : حواناروئی در تاریخ : جمعه نوزدهم اسفند 1390 |

گرامی باد هشت مارس روز جهانی زن
زنده باد یاد زنان قربانی که برای احقاق
حقوق از دست رفته شان از جان مایه
گذاشتند.
یک دقیقه سکوت برای تفکر به آنان
در ادامه متن اعلامیه حقوق زن را که به
دیوار اتاقم چسبانده ام حال آن را به دیوار آبگینه می چسبانم .

گرامی باد هشت مارس روز جهانی زن
زنده باد یاد زنان قربانی که برای احقاق
حقوق از دست رفته شان از جان مایه
گذاشتند.
یک دقیقه سکوت برای تفکر به آنان
در ادامه متن اعلامیه حقوق زن را که به دیوار اتاقم چسبانده ام حال آن را به دیوار آبگینه می چسبانم .
برچسبها: روز زن
نوشته شده توسط : حواناروئی در تاریخ : پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 |
نوشته ی : خانم سلطانی
مهربان من ! بگذار قبل از هر ناله و شکوه ای شکر گوییم . بس است نالیدن !
اگر فریادی جز اشک تو و فریادرسی جز سرانگشتان اعجاز آورت نیست ، پس
زچه ، انتظار چشمانت را به یک درنگ تهی روان می کنی ؟!
آخر ای زلال اشک ! هر چه خالی معصوم را که سیرابش کرده ای ، مگذار با
غبار فریاد بشکند و زایش از تو به یغما برد ! تو جاری شو ! بی اندک واهمه ای
از قدر ناشناسی ها ! از غریوهای یک بودن بی چرا !!
تو ای پاسخ همه ی اندیشیدن ها و دیدن ها و رفتن ها ! تو چرا ؟ تو چرا بلندای
حضورت را مجالی داده ای برای پاسخ گفتن ؟ گفتن از تو نشاید ، رفتن تورا باید!
ای غایت هر چه ایثار و مهر ، تو به گشوده دری بیندیش که درپایان رسیدنش چشم
به راه توست ! تو به تعبیر خواب جهان دعای خیری بکن و گام بردار !
بگذر ! بگذر ! بگذر از هرچه تظهیر است . دل به دلم می دهی که شکر گذاریم !!
خدایمان را که نگذاشت ذوب خلق شدنی بیش از این شویم !چه ضمانتی است در آنچه
تو نیستی ؟! شکر گذاریم خدایمان را همه عشق و مهرش را در سینه ی ما به ودیعه گذارد.
چه حسرتی است در نداشتن نبودن ها ؟! تو بیا این بار! (برای یک بار ) همه بودنت را ،
همه داشتن هایت را ، همه زن بودنت را ، همه سکوتت را به ذره ای نمودن وابگذار !
آسودن ؟! خواهی دید که دمی نمی آسایی تا باز پسشان گیری ! ای خوب بودنی ، رها کن
نمودن ها را به حال پرپیمانه شان .
همیشه بتاب ! همیشه در برگ برگ شکفتنت مغرورانه پیش برو و سخاوتت را در دستانت
آرام بگذار بماند ! اما اگر جایی بنا بر پژمردنت بود ...!
ای گل پاک دست نیازیده ! همچنان که مهیب صدایت به گوش می رسد به زیر سنگینی
بی عدالتی ها آرامش بگیر ! که این سکوت بلندتر است از پژمردن به زیر نگاه های کوتاه
و فهم های کرم مانند و سنگینی یک حضور نا نجیب به زیر آوار دست نیافتنی ها ، خردشدن
عظیم تر که به زیر مشت های زجر آور یک تعبیر ناحق ! تو ای بار برداشته ی آفرینش !
نامت را بردار و بی چشمداشتی از هر چه آبادانیست برو به سمت ویرانی نسل هایت . آب
حیاتی بزن به رخ هر چه تاکنون شده !
و نگذار بمیرانند هر آنچه تا به فرداها از آن توست و به آن تاراجت نکرده اند ! ای تو !
شهبانوی زاده گان زمان.
نوشته شده توسط : حواناروئی در تاریخ : سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 |
همه ی انتقادها را با دیده ی منت می پذیرم .
به قول معروف " باران می خواستیم سیل آمد "
بحث حور العین آنگونه که مدنظرم بود پیش نرفت و به شخصه
قصد توهین به دین اسلام را نداشتم فقط تلنگری بود برای کسانی که به طمع بهشت عبادت می کنند.
گویا بعضی ها خود دوست دارند مسائل را جور دیگر بازبینی کنند و گرنه از بین سخنان من بوی توهین
به دین اسلام بر نمی آید در حالیکه حتی اشاره کرده ام من مسلمانم با آنکه به ظاهر می گویند
اسلام دینی مرد سالار است .
پس تهمت و برچسب الکی بر آبگینه نبندید بترسید از روز جزا .
شرم باد بر شما که داعیه دار دین و فرهنگ بلوچید ولی فقط آموخته اید
دیگران را قضاوت کنید و نامشان را بد کنید و نیست و نابودشان کنید .

به قول معروف " باران می خواستیم سیل آمد "
بحث حور العین آنگونه که مدنظرم بود پیش نرفت و به شخصه
قصد توهین به دین اسلام را نداشتم فقط تلنگری بود برای کسانی که به طمع بهشت عبادت می کنند.
گویا بعضی ها خود دوست دارند مسائل را جور دیگر بازبینی کنند و گرنه از بین سخنان من بوی توهین
به دین اسلام بر نمی آید در حالیکه حتی اشاره کرده ام من مسلمانم با آنکه به ظاهر می گویند
اسلام دینی مرد سالار است .
پس تهمت و برچسب الکی بر آبگینه نبندید بترسید از روز جزا .
شرم باد بر شما که داعیه دار دین و فرهنگ بلوچید ولی فقط آموخته اید
دیگران را قضاوت کنید و نامشان را بد کنید و نیست و نابودشان کنید .

نوشته شده توسط : حواناروئی در تاریخ : سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 |
نمی دانم چرا با وجودی که بیشتر احکام اسلام به نفع مردان می چربد
ولی بازهم من مسلمانم ؟!
نوشته شده توسط : حواناروئی در تاریخ : یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 |
بحثی با عنوان چشم چرانی در آبگینه برقرار بود که دوستان نظرات قابل
تفکری ارسال کردند از آن جمله
در مطلب انشای من نظراتی از طرف خوانندگان مطرح شد که مایه ی خرسندی
ام شد و متوجه
شدم فرهنگ گفتمان کم کم دارد در جامعه ما جا باز می کند . درمیان نظر
دهنده ها
ابومصعب و مجید دانشور جایگاه
زن در اسلام را از دیدگاه های متفاوت مطرح کردندو متعاقب آن
نیز گروهی ازخوانندگان با این
دونقر موافق و گروهی دیگر مخالف بودند.چون در پست پیشین مطلب تقابل
دوجنس را گذاشته بودم صلاح دیدم در این مقال از نظر رازگو و خاطره
نوهان استفاده برم . تا خوانندگان نیز
بهره ببرند . در نظر دارم
درپست بعدی به حوریان بهشتی بپردازم.
نظر رازگو بلوچ :
ابو مصعب و دانشور نماینده و دو سوی یک
طیف از روحیات انسانی اند. این تقابل همیشه بوده او هست.
بشر اصولا اینگونه خلق شده است. حالا در
جامعه ای عوام به سمت دانشور چرخیده اند و در جامعه ای
دیگر به سمت ابومصعب. دانشور برود افغانستان احساس
رنج و فشار می کند و ابومصب برود نروژ یک
چنین احساسی پیدا می کند.
اما حالا یک فرق اساسی این وسط موجود است
که موازنه را به هم زده و مسئله را از معادله ای متوازن به
یک نامساوی نامقبول تبدیل می کند. و آن
این است: ابومصعب می تواند برود نوروژ و سر خیابان فریاد کنان
بگوید که نوروژی ها شما خطا می کنید که
اینگونه اید و کسی متعرضش نمی شود. (بگذریم از حساسیت هایی که
این چندساله پش از شدت گرفتن عملیات های
انتحاری القاعده ایجاد شده است).
ولی دانشور در یک وبلاگ کوچک محلی کلمه
ای برخلاف تفسیر و تعبیرات ابومصعب بگوید سر و کارش با
امثال ابومصعب زرقاوی است و خونش حلال!!!
خاطره ی نوهان :
یاد روزهای اول در دانمارک افتادم که به
همراه گروهی تازه وارد به یک جلسه تبادل فرهنگی رفتم و یک کارشناس فرهنگی دانمارکی
در باره اختلاط با جنس مخالف صحبت میکرد او گفت اولین چیزی که چشم تازه واردان را میگیرد
گوشت است همه تعجب کردیم اما او ادامه داد که منظورش گوشت گاو و گوسفند و مرغ نیست
بلکه گوشت انسان و انهم زن . او دلیل آورد که تازه واردان عادت به دیدن زن در مایو
و شلوار کوتاه و پیراهن رکابی ندارند و در اختلاط با جنس مخالف دچار مشکل میشوند .
پسران بلوچ ما در محیطی بسته رشد میکنند
و فقط همین ده بیست سالی است که زنان بطور فعال در محیط بیرون از خانه حضور دارند در
بلوچستان کار فرهنگی نشده و کسی به آنها روش برخورد با جنس مخالف را آموزش نداده است
جوانان فقط با دیدن فیلمهای هندی که زبان آنها را نمی فهمند و با دیدن تصاویر و نقش
فیلمی هنرپیشگان تمام فیلم را چون واقعیت می پندارند یا با خواندن روزنامه ای که هدف
آن فرهنگ سازی نیست هویت فرهنگی خود را شکل میدهند. با این مطالب هدفم دفاع از چشم
چرانها نیست اما آنها روش دیگری را شاید ندانند .لذا این رسالت روشنفکران بلوچ است
که با نقد فرهنگی سازنده بنیان گزار فرهنگ امروز بلوچها شوند.
بحثی با عنوان چشم چرانی در آبگینه برقرار بود که دوستان نظرات قابل تفکری ارسال کردند از آن جمله
در مطلب انشای من نظراتی از طرف خوانندگان مطرح شد که مایه ی خرسندی ام شد و متوجه
شدم فرهنگ گفتمان کم کم دارد در جامعه ما جا باز می کند . درمیان نظر دهنده ها
ابومصعب و مجید دانشور جایگاه زن در اسلام را از دیدگاه های متفاوت مطرح کردندو متعاقب آن
نیز گروهی ازخوانندگان با این دونقر موافق و گروهی دیگر مخالف بودند.چون در پست پیشین مطلب تقابل
دوجنس را گذاشته بودم صلاح دیدم در این مقال از نظر رازگو و خاطره نوهان استفاده برم . تا خوانندگان نیز
بهره ببرند . در نظر دارم درپست بعدی به حوریان بهشتی بپردازم.
نظر رازگو بلوچ :
ابو مصعب و دانشور نماینده و دو سوی یک طیف از روحیات انسانی اند. این تقابل همیشه بوده او هست.
بشر اصولا اینگونه خلق شده است. حالا در جامعه ای عوام به سمت دانشور چرخیده اند و در جامعه ای
دیگر به سمت ابومصعب. دانشور برود افغانستان احساس رنج و فشار می کند و ابومصب برود نروژ یک
چنین احساسی پیدا می کند.
اما حالا یک فرق اساسی این وسط موجود است که موازنه را به هم زده و مسئله را از معادله ای متوازن به
یک نامساوی نامقبول تبدیل می کند. و آن این است: ابومصعب می تواند برود نوروژ و سر خیابان فریاد کنان
بگوید که نوروژی ها شما خطا می کنید که اینگونه اید و کسی متعرضش نمی شود. (بگذریم از حساسیت هایی که
این چندساله پش از شدت گرفتن عملیات های انتحاری القاعده ایجاد شده است).
ولی دانشور در یک وبلاگ کوچک محلی کلمه ای برخلاف تفسیر و تعبیرات ابومصعب بگوید سر و کارش با
امثال ابومصعب زرقاوی است و خونش حلال!!!
خاطره ی نوهان :
یاد روزهای اول در دانمارک افتادم که به همراه گروهی تازه وارد به یک جلسه تبادل فرهنگی رفتم و یک کارشناس فرهنگی دانمارکی در باره اختلاط با جنس مخالف صحبت میکرد او گفت اولین چیزی که چشم تازه واردان را میگیرد گوشت است همه تعجب کردیم اما او ادامه داد که منظورش گوشت گاو و گوسفند و مرغ نیست بلکه گوشت انسان و انهم زن . او دلیل آورد که تازه واردان عادت به دیدن زن در مایو و شلوار کوتاه و پیراهن رکابی ندارند و در اختلاط با جنس مخالف دچار مشکل میشوند .
پسران بلوچ ما در محیطی بسته رشد میکنند و فقط همین ده بیست سالی است که زنان بطور فعال در محیط بیرون از خانه حضور دارند در بلوچستان کار فرهنگی نشده و کسی به آنها روش برخورد با جنس مخالف را آموزش نداده است جوانان فقط با دیدن فیلمهای هندی که زبان آنها را نمی فهمند و با دیدن تصاویر و نقش فیلمی هنرپیشگان تمام فیلم را چون واقعیت می پندارند یا با خواندن روزنامه ای که هدف آن فرهنگ سازی نیست هویت فرهنگی خود را شکل میدهند. با این مطالب هدفم دفاع از چشم چرانها نیست اما آنها روش دیگری را شاید ندانند .لذا این رسالت روشنفکران بلوچ است که با نقد فرهنگی سازنده بنیان گزار فرهنگ امروز بلوچها شوند.
نوشته شده توسط : حواناروئی در تاریخ : شنبه سیزدهم اسفند 1390 |
نوشته ی عبدالغفور گردهانی
جامعه مردسالار از تمام توان خود به منظور سلطه روحی و جسمی ، فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی بر
زنان استفاده می کند . این کار را به خاطر احساس ناتوانی خود انجام می دهد . زیرا به این گمانه است
که اگر زنان به موقعیت های برابر و بالاتر از آنان دست یابند موقعیت آنان به خطر خواهد افتاد .
البته با چشم اندازی که ما داریم این ترس منطقی به نظر می رسد ، چون امروزه زنان درحال رشد
و بازیابی خود هستند . آنها سعی دارند از قالب جنسیتی خود فراتر روند و در گام اول قله مدارج علمی
را تصاحب کنند . این کار آنان باعث خواهد شد که فرصت های شغلی را اشغال کنند و بدین ترتیب
بزرگترین عامل تفوق تاریخی مردان را که اقتصاد می باشد خود به دست گیرند . تا رسیدن به این
مرحله و در دوران گذار برخوردها در جریان است و هریک سعی دارد دیگری از میدان به در کند .
حتی به گونه ای این مبارزات دامنه دار شده که در جهان غرب موجب اتحاد زنان در قالب های
تشکل هایی خاص گردیده و اینک زنان در آن جامعه از سازمانی که مردان بوجود آورده اند بر
علیه خودشان استفاده می کنند . نظریه پردازان فمینیست هم هر چند وحدت رویه ندارند اما در هر
حال برتر بودن جنس زن را تئوریزه می کنند .
نوشته شده توسط : حواناروئی در تاریخ : پنجشنبه یازدهم اسفند 1390 |




