در زیر متن ارسالی دوست گرامی سعیده خاشی را قرار داده ام . که درنظر داریم انشاءالله با کمک دوستان بتوانیم برای بیمه ی این هنرمندان بی ادعای استانمان کاری از پیش ببریم .

سعیده خاشی :

زنی که نقش زندگی می زند..... هر چه می کنم نمی توانم از حماسه نگویم!هر چه می کنم نمیتوانم از احساسم برایشان نگویم به هنرشان کمی بنگریم نقش زندگی میزنند از باورشان برای نانشان کمی قرض می گیرند..این هنر بکر وناب تنها نماد وخدایش را می توان در بلوچستان یافت... زنانی که دستانشان هنرمند ماهریست که در گذر عمر تمامی زیبای های بلوچستان را به تصویر می کشد وتمدن را به زن بلوچ می پوشاند وافسوس که همین دست ها در پاییز عمر تنها درد را حس می کندو چشمانی که زیبایی را به نقش می کشد این روزها در پی حفره سوزن درگیر است!واما زنان سالخورده بلوچ مجبورند سوزن بزنند چرا که باید نفس بکشند...!اینروزها هم بهای نفس کشیدن هنرمندان سخت است!! هیچ حامی ندارند..هنوز به رسمیت شناخته نمی شوند ونمی خواهم از کلیشه های بی پایان سخنی بگویم .


برچسب‌ها: زنان بلوچ , سوزن دوزی , بیمه

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه چهاردهم شهریور 1391 | 19:33 | نویسنده : حواناروئی |


تنهاست......! ودستانش رابه حنا آذین بسته بودند!

باید از یگانه عروسک پارچه ای اش دل می کند وعروسک دل مردی می شد

که 60سالی از کلوخ بازی اش گذشته بود......! چه سخت بود همآغوشی با

پیرمرد و سخت تر نطفه ای بود که در وجودش شکل می گرفت!! وهنوز طعم مادر شدن

رانچشیده بود که پسر پیرمرد با اشاره هایش فهماند که دلش را پیش او جا گذاشته!!

واما دخترک هنوز دلش پی عروسکش بود.... اما پسر از دنیای شهوتش دل نکند و روزی

را غنیمت شمرد و لبالب لبهایی شدکه پدرش صاحب آن بود.....! و اما مادر سوخته دل پسر

راز نهان را دانست و غوغا به پا کرد.....! و بله زن طلاق...........!!!!!! و بعد هم سر بریده ی

دخترک بوددهن کجی می کرد به همه آرزوهایش وهمه ی باورهایش .


ارسالی از دوست گرامی : سعیده خاشی


برچسب‌ها: زنان بلوچ

تاريخ : سه شنبه سی و یکم مرداد 1391 | 20:2 | نویسنده : حواناروئی |

یکسری موارد هست که خانم ها برای خودشان مشخص و تفکیک شان نمی کنند اگر مشخص شوند پیشرفت بیشتری

حاصل می شود . به عنوان مثال در زیر قسمتی از برنامه ریزی شخصی که من برای خودم در نظر گرفته ام را برای

عموم خانم ها می گذارم تا مورد استفاده شان قرار گیرد.

من علاوه بر اینکه می خواهم به یک درجه ای از رشد و شکوفایی شخصی برسم بلکه می خواهم به جامعه ام نیز نفعی

برسانم و همینطور مخصوصا به جامعه ی زنان بلوچ ، شاید تک بودن لذت بخش باشد ولی تا کی؟

از طرفی با کار گروهی و جمعی زودتر به اهدافمان می رسیم و بیشتر به خواسته هایمان توجه می شود . نه بایک گل

بهار می شود و نه یک دست به تنهایی صدایی دارد. پس پیش به سوی کار گروهی .

در کار گروهی علاوه بر نفع جمعی نفع شخصی هم نهفته است .الان از من به عنوان فعال زنان انتظار می رود که عده ای

خانم همفکر دور و برم داشته باشم ! ولی متاسفانه تعدادشان کم است ! چرا ؟؟



برچسب‌ها: اجتماعی , زنان بلوچ

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه نوزدهم تیر 1391 | 22:48 | نویسنده : حواناروئی |
غروب بت ها (1)

می خواهم بگویم ! ازتوبگویم از من و از قصه تکراری گلایه هامان !

گرچه می دانم ؛ " از تو نوشتن قدغن گلایه کردن قدغن ! عطرخوش زن

قدغن ! تو قدغن ! من قدغن!" اما باز می گویم و باز گلایه می کنم!

ازتو ! از من ! ازما ! ازما که رخت مان تاول و جنسمان جنس شب است.

"ازما که اهل طاعونی این قبیله مشرقی ایم."

ما زنان و دختران بلوچ همواره گفته ایم ، از خود و از حقوق از دست رفته مان.

اما به راستی کدامین حقوق ؟ چه جای اعتراض که هنوز حق خویش را نیافته ایم

ما که همیشه حق مان را گدایی کرده ایم و هرگز بیش از آنچه به ما داده اند نگرفته ایم

بی آنکه بدانیم هرگز به گدا چیز با ارزشی نخواهند داد. ما که در برابر هرشری سکوت

اختیار کرده ایم و هم رنگ جماعت شده ایم. باز غافل از آن که در برابر هرشری که

اعتراض نکرده ایم مسئولیم . باز غافل از آن که این هم رنگی به تعبیر ارول " نیندیشیدن

است ناخود آگاهی است." من و تو هرگز هست نبوده ایم.

(به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.)


برچسب‌ها: زنان بلوچ

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه هفدهم بهمن 1390 | 19:40 | نویسنده : حواناروئی |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.